رضا قليخان هدايت

865

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دركش آن ياقوت آتشگون كه صبح از رشك او * در ميان خنده اشك لعل بارد همچو نار و له ايضا اى چون هماى نصرت در جسم روح‌پرور * پروازت از نشيمن چون مرغ روح بىپر تو جوهرى و ليكن هست از عرض قيامت * گرچه عرض هميشه قايم بود به جوهر ابكار بوستان را فحلى و مىنهندت * در زادن سه فرزند از جنس چار مادر تا كى فرونشانى بيگانه‌وار زينت * زان نازنين كه بندد بر خويشى تو زيور در جيب غنچه ريزى لعل از ره گريبان * در دامن تو ريزد شاخ آستين گوهر در وقت حمله نرى هنگام حمل ماده * در زير چرخ جز تو كس ديده مادهء نر چون بهر تيرباران لشكركشى به هامون * آرد درفش و كوست ابر از درخش و تندر و له ايضا خيز كه مرغ صبح‌خوان باز گشاد بال‌وپر * شمع فلك چو شمع بين يافته روشنى ز سر پيش كه صبح بىوفا با تو دم از صفا زند * بادهء صبح پيشه را همدم با وفا شمر بىشكر روان تو بىمى خوشگوار تو * گاه بناله‌ام چو نى گه بگداز چون شكر چون دل و ديده كرده‌ام نامزد هواى تو * نوبت حسن پنج كن كان تو گشت بحر و بر ساخته‌اى تو چنگ سان با طرب از كژى و من * راست چو ناى مىبرم با غم تو دمى به سر خون جگر همىخورد در خم زلف تو دلم * زانكه جهان به هيچ‌كس مشك نداد بىجگر